تبليغاتX
فصل سرخ مهتاب
سلام به خوب و بدای روزگار

اولش گفتم زیاد سخت نیست دونفره زندگی کردن و رفتم تو فازش ! اما هی که رفتم جلو دیدم

نخیر انگار که این این بله گفتن با بله های قبلی کلی فرق داره و اونقد مارو پابند ریز ودرشتیاش کرده

که .........

اینم از آدمی که فکر میکرد میشه دوتا شد و در عین جفت داشتن رها بود....

آره دیگه روزگار ما هم شده سر وکله زدن با خلایق وسلائق . صبح که میشه میریم شبم اگر که

قسمت باشه برمیگردیم ٬والا نوش جانم جاده تکراری اینجا تا اونجا دوساعت..و الباقی......

بعد مدتی برا کار اومدم کافی نت گفتم یه سری هم بزنم به پاتوق خاطره های خاک خورده

راستش دلم خیلی وقتا که میگیره یا گهگاهی که خوشی قلقلکم میده هوای نت میکنه

اما چه بگم که تو این خراب شده یا وقت نیست یا نت....

بهرحال من که وقت نظر دادن گیرم نیومدو بازم چاره ای ندارم جز اینکه بگم ببخشید به بزرگیه خودتون

باشه که بشه بازم بیام و.....

آرزوم شادیه وخوشی و موفقیت برا همه دوستای خوبی که واقعا دلم هواشونو کرده...

بازم٬٬٬٬٬

 وقت رفتن آمد و بی توشه ام هنگام کوچ

سر به زانو از گناهانی که کردم وقت عیش

------------------------------------------------

راستی بابت پیست قبلی  شرمنده ...

مهر شرکت بود که از ناچاری گفتم بزنن تو وب تا بتونم ببینم ...الانم که دیگه فوت شد ونیستش

بای

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 16:21  توسط حسین | 
اه اینجا رو
ایقد این وب سرد وبی روح شده که خودمم ازش بدحال شدم...
+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 20:0  توسط حسین | 
چشم در چشم منی اما نگاهت دیگریست

جسم در جسم من٬اما دلت با دیگریست

....

به قتل دل کمر بستی حلالت خون ناچیزم

به نا اهلان تو دل بستی حلالت وصلتی دیگر

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 21:11  توسط حسین | 
چه ميدوني چه دردي داره دوري توكه رنج پريشوني نديدي
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 5:13  توسط حسین | 
تو را آن به که زمان قصاص کرده ها کند

آنچه تو کردی به من با تو به ماجرا کند

گوهر دل حیف بود زورق لعن تو شود

بمان که سنگ حادثه خود بسرت صدا کند

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 15:4  توسط حسین | 
هلهله بند جهان از چه رو شادی زاد؟

ناف ما را٬ که از حسرت وغم ببریدند

از چه رو در دل شب نور چراغی آویخت؟

چشم ما را که بجز زینت تاریکی نیست

گل بیچاره چرا بر تن این خاک نشاند؟

دل ما را که از احساس خبر نیست که نیست

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 21:38  توسط حسین | 
سلام

آقا ما بازم اومدیم بگیم که همچنان در غیبت بسر میبریم ...

دلم هواییه هوای شما دوستان شده اما چکنم که اینجا هیچ خبری

 از نت نیست و همچنان باید سماق مکید تا......

 

وقت نظر دادن به دوستان گل نیست شرمندم بابت بی معرفتیام

بازم بخشش...

بای

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 11:54  توسط حسین | 
کسی که دل شکسته شد دیگه خریدار نداره

گیرم که عاشقی بیاد اون که دیگه کار نداره

 

عشق اونیه که یک نگاه مست وغزلخونت کنه

نه اینکه هرزل زدنی اسیر وحیرونت کنه

                    ***

 

سرد سرد است اینجا

باز کن ....

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 16:22  توسط حسین | 
حلالم کن٬ حلالم کن که دلتنگم ازین دنیا

دلم آسودگی خواهد ازین افسانه دنیا

مرا مقصد چو نزدیکست رها کن دلبرشیدا

که دلتنگم ازین دنیا حلالم کن مرا جانا

....

عشق وقتی به هجر میرسه که نعره عقل دل رو به سکوت واداره...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 3:5  توسط حسین | 
اومد اونیکه .....

اومدنش گرون تموش شد...

نمیدونم چی بگم

ولی اومد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 11:59  توسط حسین |