![]() |
![]() |
|
|
بنام او که نامش زینت قلبهاست
الهی!نام تو مارا جواز ومهر تو مارا جهاز. الهی٬غریب تو را غربت وطنست٬پس این کار را کی دامن است. الهی!ازپیش خطر٬از پس راهم نیست دستم گیر که جزفضل تو پشت وپناهم نیست. الهی!آنچه برما آراستی٬خریدیم واز دوجهان٬ محبت تو گزیدیم وجامه بلا برتن خود بریدیم وپرده عافیت دریدیم. الهی!دلی ده که درکار تو جان بازیم وجانی ده که کار آن جهان سازیم. الهی به صلاح آر که نیک بی سامانیم٬ جمع دار که بد پریشانیم. الهی!آنچه دوختی پوشیدم٬هیچ نماند از آنچه کوشیدم. الهی!همچو بید می لرزم٬مبادا که هیچ نیرزم. الهی!دانی که بی تو هیچکسم٬چندان گیر دستم که درتو رسم. الهی!هرچندکه ما گنهکاریم تو غفاری٬ما زشتکاریم تو ستاری. گنج فضل توداری٬بی نظیر وبی یاری٬سزد که جفاهای ما درگذاری. -مست باش ومخروش٬گرم باش ومجوش٬ شکسته باش وخاموش٬که سبوی درست را بدست برند وشکسته را بدوش. (خواجه عبدالله انصاری) خدایا تو عالمی و ما جایز الخطا در گذر از ما که کردیم خطا تو حمیدی و ما جویای حمد بگذر از حرامهای حلال کرده به عمد یارب!امسال را بدور دار ما را ازگناه٬وصعود ده ما را تا بقا. گم کن در ما رسم جفا٬وپر کن جام ما از وفا. بکش نادانی وجود٬وبه دانایی دلمان کن قیود. شکوه عشق بینداز به دلها٬وهجران را بکن از آمالها. الهی!ایرانی را بنمای شیخ جهان٬واهریمنش را بخاکی نهان. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 19:8 توسط حسین |
|
|
دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم
سخن اهل دلست این وبه جان مینوشیم میکشیم از قدح لاله شرابی موهوم چشم بد دور که بی مطرب ومی مدهوشیم حافظ این حال عجب با که توان گفت که ما بلبلانیم که درموسم گل خاموشیم |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 20:57 توسط حسین |
|
|
دگر از درد تنهایی بجانم٬یار میباید
دگر تلخست کامم سربت دیدار میباید زجام عشق اومستم دگر پندم مده ناصح نصیحت گوش کردن را دل هوشیار میباید مرا امید بهبودی نمانده ای خوش آنروزی که میگفتم علاج این دل بیمار میباید |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 0:8 توسط حسین |
|
|
دلم چه مایه جگر خورد تا بدانستم
که آدمی زچه پیدا شد وپری زچه زاد تنعمی که من از فضل درجهان دیدم همان جفای پدر بود وسیلی استادم (فارابی) گیتی که سر وفا ندارد گویی که کس آشنا ندارد چون قامت ما برای غرق است کوتاه ودراز را چه فرق است؟ (نظامی) اینم در باب خانومای عزیز:(البته اگه جنبه داشته باشن) زن گر نه یکی هزار باشد در عهد کم استوار باشد چون نقش وفا وعهد کشیدند بر نام زنان خط کشیدند زن دوست بود ولی زمانی تا جز تو نیافت مهربانی زن چیست؟فسانه گاه نیرنگ در ظاهر صلح ودرنهان جنگ در دشمنی آفت جهان است چون دوست شود بلای جان است زن میل به مرد بیش دارد لیکن سر کار خویش دارد (عارف سامی) خوابیده بودم٬ابلیس حیله گرانه به خوابم آمدوگفت: نظرت راجع به گیاهی گزیده چیست؟(خشخاش)گفتم نیازیم نیست. گفت:شراب ارغوانی چه ؟گفتم نخواهم. گفت:هلو پوست کنده چی؟(جیگر) گفتم نه نخواهم.گفت :بلند برو گمشو که تو آدم نیستی. با کمی دستکار(ابن وردی) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 23:58 توسط حسین |
|
|
زندگی رنگ قشنگیست به رخت من وتو
یا همان ملک قشنگ است به شهر من وتو زندگی رایحهء خوش به فضاست شکل آن عشق عزیزی که بین من وماست زندگی اسب عجیبیست به سان ملکوت زندگی آب روانیست به دریای قنوت
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 0:49 توسط حسین |
|
|
زندگی سیبیست که حوا خورد بگناه
شایدم کودک بیچاره و ویلان سر راه زندگی قطعه خاکیست زوطن گشته جدا یا همان دلقک ملا که کشد خلق خدا زندگی مرغ اسیریست به چنگال عقاب شکل آن چهره پر زخم که نهانست به نقاب زندگی برکه آبیست در رخت سراب یا همان شهر غریبی که کنون گشته خراب زندگی عشقیست آلوده بسودای هوس یا همان عشق که خواستیم ونیافتیم به عبث |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 0:41 توسط حسین |
|
|
اتاق خلوت پاکی است
برای فکر٬چه ابعاد ساده ای دارد! دلم عجیب گرفته است. خیال خواب ندارم. ... شراب باید خورد ودر جوانی یک سایه راه باید رفت همین. (سهراب ) |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 23:40 توسط حسین |
|
|
ما که خود نیک بدانیم رسم بدعهدی دنیای عجوز
پس چرا داغ نهیم بر دل هم هر شب وروز چه شود گر به مدارا بدرآییم وصفا نزنیم ریش به دلها به پیکان جفا مگر از حرمت دل نیست خبر در سرما که چنین نیزه زنیم بر دل هر اهل ولا |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 15:41 توسط حسین |
|
|
آری!هوس از عشق برتر آید گهی
هوس همانست که بجویی عشق از نگهی در نگه عاشق یار جمله زیب و صفاست وندر دید هوسباز اما تن یار عین وفاست .. بنازم به چشم خمارت ای یار که من بعشقت اسیر و تو بیخیال |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 0:4 توسط حسین |
|
|
خواهم امشب در برت غافل شوم
موج زلفت را دمی ساحل شوم غنچه لعلت بلب گیرم شوم مست وخراب فارغ از بد عهدی ایام و این عمر یباب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 14:3 توسط حسین |
|
|
چونتوانی علاج درد کس کرد
میفزای از جفایش درد بردرد سنان جور بر دل ریش کم زن چو مرهم می نسازی٬ ریش کم زن زمردم زاده ای بامردمی باش چه باشددیو بودن؟آدمی باش (ناصر خسرو) |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم اسفند 1384ساعت 21:39 توسط حسین |
|
|
آنگه که محبت برتر از عشق آمد پدید
زن از حسادت جامه احساس را درید مرد عامی بنده سیمای سیمین شد زن نیز از شوق شرر چنان رنگین شد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم اسفند 1384ساعت 18:20 توسط حسین |
|
|
بوی نرگس لخت وعریان درفضا
مستم اکنون میروم تا نا کجا میروم دنبال دیدار نگاه میشوم پنهان به زیر سایه ها .. |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم اسفند 1384ساعت 9:40 توسط حسین |
|
|
خدایا گفتی بخوان خواندم ترا
گفتی بگو گفتم ترا گفتی که عمل شرطست ودل هم بدل خواندم ترا هم در عمل گفتی باگریه خوان اندر خفا با چشم گریان در خفا گفتم خدا بیچاره ام رحمی بکن دستی بگیر تو خود تکی منهم بتنهایی اسیر موی من از غصه ها گشته سپید قامتم از درد وغم ماند به بید ای خدا رحمی بکن بر نامید آمدم بر درگهت با صد امید |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم اسفند 1384ساعت 9:30 توسط حسین |
|
|
اگر پاييز آنهمه جور وجفا نميديد
كدام گل زيبا به بهار ميروييد خزان در جفاي باد وباران زبانه زد تا در بها مغرور گلها جوانه زد |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 22:52 توسط حسین |
|
|
ای کاش همه فصلها پاییز بود
وآواز قناری بگوش آویز بود
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 11:41 توسط حسین |
|
|
او مرا میخواند ومن آنروز دستم بسته بود
كاش آنجا جان من ميشد برون از پيكرم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 21:55 توسط حسین |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 11:59 توسط حسین |
|
|
روز گاريست كه پس پرده چها ميگذرد
در نهانخانه دل واي كه چه غمها پيداست
غم يار وغم دلدار غم فرصت كوتاه زمان وغم فاصله طولاني |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 23:15 توسط حسین |
|
|
به كودكي پستي٬به جواني مستي٬به پيري سست
پس كي خدا پرستي؟؟؟ .. محبت در بزد٬محنت آواز سر داد٬دست در عشق زدم هرچه بادا باد!! . عشق درد نيست ولي بدرد آرد بلا نيست وليكن بلا برسر مرد آرد. . محبت محب راسوزد نه محبوب را٬وعشق طالب را سوزد نه مطلوب را. . پروانه ي ضعيف كند جان ودل نثار تا پيش شمع يكنفس اورا بقا باشد (انصاري) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 22:54 توسط حسین |
|
|
زیباست گره خوردن نگاه دو عاشق!!
البته بشرطی که از مامور خبری نباشه ها!!!!۱۱ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 16:0 توسط حسین |
|
|
مهربانی چیست؟دلی راشاد کردن
زندگانی نیز ویرانی را آباد کردن عشق هم آتش زدنست به دل نه دل زنده را به غم ناشاد کردن ... بذر محبت بزمین کشتم ووفا ندرویدم از زمین الا جفا .. توسن عمر میتازد بی فوت وقت خواه سست گیر زندگی خواه سخت ..
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 15:46 توسط حسین |
|
|
شراب تلخ افکن مرد میخواهم بود زورش
که تایکدم بیاسایم زدنیاوشر وشورش (حافظ) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 0:3 توسط حسین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
بن بست خاطره ها بن بست خوشی من واو آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|