تبليغاتX
فصل سرخ مهتاب
آری!

بهشت هست

وچاهی شاید در ناف ویل

آب هم هست

ونانی از خمیر یاس ودل پژمردگی

و عشق هم حاضرست در گردش چرخ وفلک

این همه پر قانعیم

اما چه سود

دختران ترشیده اند در سرکه این اجتماع

پسران هم پرچمی در تند باد ماجرا

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 0:1  توسط حسین | 
شب بخير

يه گله دارم از بعضي از دوستان

همون دوست عزيزي كه تازه ياد گرفته ويروس تو وبش بذاره تا...

عزيز تو اين مملكت باندازه كافي بي اعتمادي هست
لطفا تو ديگه اضافه بر سازمان نشو...

در ضمن يادمون باشه كه اينجا يه محيط صميميه براي ابراز نا گفته ها

براي گفتن همون حرفهايي كه تا اومديم بگيم گفتن :
ساكت شو بچه اين كفره
ما كه بچه بوديم جرات نداشتيم ازين غلطا بكنيم
تو كله ات گرمه نمي فهمي
و...ازين جور چرنديات

خلاصه كه لطفا آب را گل آلود نكنيم..

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 1:44  توسط حسین | 
می نویسم

بامید یافتن آرامش

شاید این اعصاب خراب

در لحظه هجرت روز رنگ مهتاب بگیرد

ومینوشم آهنگ زادگاهم را

سربندر

بلکه فراموش کنم که درین شهر غریبم

دندان میفشارم

تا مبادا رنگ ترک گیرد

این بغض غریب

آه کمی آرام شدم

وباز آرام تر خواهم شد

اگر....

....................

اینقد اعصابم خرابه که...

بدی وخوبیش بماند تا بعد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 19:2  توسط حسین | 
بیاییم درک کنیم

کودک احساس خود وغیر خودی

ونگوییم که ما درک نگشتیم زغیر

بازی مرتبه را ول بکنیم

وشمارش نکنیم

قصه همدردی را

بی تفاوت زطمع دور شویم بی منت

و نخواهیم که تلافی بکند

بعد از آن از طپش قلب سراغی گیریم

و ببینیم ترافیک محبت در دل

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 0:44  توسط حسین | 
لذت عجیبی دارد

رساندن کوری به آن سوی جوی

ونهادن تحفه ای در کاسه درویش

بردن کودک گمشده تاآغوش عزیز

ویافتن آدرس مرد غریب

وپرلذت تر است

همدردی عزیزی که دلشکسته است وغمگین

ورهاندن دختری افتاده بدام اوباش

دیوانه را سنگ نزنیم او هم عاشق است

گل را پرت نکنیم بجرم تاخیر یار

وببریم لذت را خانه دل

که لذت گرفتنی نیست

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 11:19  توسط حسین | 
زمان در گذرست

وما نیز همچون تکه نانی پر کپک

در انتظار معده گاوی بی شیر

شتابی به روز مره گیمان میدهیم

 شاید پاک کنیم چهره خویش٬ازآیینه پوچی ها

....

پیر زن آمد

با دیگ داغی از نذری هوس برسر خویش

و از یاد کورش رفته بود حساب دوشیزه وبیوه

می خواند خوا هرانم را ببازی تلخ وسیاه

که صیغه بهترین لذت توست

با من بیا

اما غافلست این کودن پیر

که در لعب سیاست حلوا نیست

دلم سخت سوخت

از انتظار این بیوه تا مرد وجماع

و سختتر شاد شد

از داشتن این همه خواهر پاک

وسخت ترین شادیم لحظه ایست

که مرد یاد کند زن را در نبود جمعه شبان

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 9:37  توسط حسین | 
سلام به دوستان

چند تا نكته در مورد لينك

1.اول تكليف خودمون رو با بلاگ مشخص كنيم بعد در خواست لينك رو به كسي بديم.

2اگه كسي رو لينك ميكنيم يا برعكس حتما بطور مرتب به لينكها سركشي كنيم.حداقل هفته اي يكبار

3توجه داشته باشيم كه لينك كسي شويم كه وبش در جستجوي سايتهاي معروف مثل گوگل وياهو و..است.

4 سايتهايي رو كه از نظر موضوعي با ما همخوان هستند انتخاب كنيم...

...رعايت اين نكات باعث ميشه خونه مرتب تري داشته باشيم....

ضمنا اگه كسي مايل باشه ميتونيم در زمينه شعر يه جمع كوچو لويي با هم بسازيم

اينطوري هم كارمون مورد نقد واقع ميشه واز تعارفات معمول راحت ميشيم.وهم كيفيت كار بهتر ميشه...

ضمنا از نظر همه عزيان ممنونم...باشد كه روزهاي زيبايي را باهم بسازيم.


باميد شادي دوستان
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 18:7  توسط حسین | 
شب است ومن بیخواب

پلک بر هم میگذارم

تا شاید لخت شود پیکر خواب

اما نه٬هنوز شرم در چهره اش جاریست

ناگهان صدای سوت قطاری فضا را به تمسخر میگیرد

چشم باز میکنم

وبه پیشواز میروم پای قطار

 خاطرات مسافر را به صف در آغوش میکشم

از دفتر خاطرات خبر می آید

یکی از مسافران خواب مانده

همه را رها میکنم ومیروم

با دیدنش دیوار ترک خورده قلبم میریزد

روی ازمن برمی تابد

ومیگوید من مسافر ایستگاه بعدم

کودک گستاخ زمان سنگی به سرم میزند

ویادم می آید که خوانده بودم

آگهی مزایده قلبش را در روزنامه صبح دیروز

باد را به کرایه میگیرم وباز میگردم در بسترخویش

باز پلکها را می بندم

واین بار سوت قطار افسوس

ومن باز بیخواب .....

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 23:44  توسط حسین | 
در بیا بان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور

                                                      (حافظ)

ازین واضحتر ...

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 1:59  توسط حسین | 
غزل چشمای مستت بدلم عشق سرود

خونده ونخونده بودم که زمن عقل ربود

تا کنون کام بکام است بده جامی به وفا

تا بنوشت بزنم  فارغ از آتی وقیود

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 1:7  توسط حسین | 
خونه بوی غم گرفته خاطره رفته زیاد

آشیون قمریا تلخ٬ زنگ بلبل نمیاد

خوشه غوره باغچه از یادش رفته بلوغ

همه جا رنگ خسوفه  دیگه ماه درنمیاد

کفتر پستچی عاشق رخت مشکی پوشیده

سایه درخت بیدم دیگه مجنون نمیاد

همه جا آه زعشق است ناله از دوری یار

دیگه شیرینی عشق هم زیر دندون نمیاد

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 0:14  توسط حسین | 
کاش میشد مدت هجر را خریداری کنیم

یا به ترمی بعد مرگ در پاس او کاری کنیم

کاش میشد بیمه کردعشق را به دل

یا که رایش را به دل رای طرفداری کنیم

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 0:9  توسط حسین | 
رنگ رويايي چشمات بويي ازوفا نداره

شبق لطيف حرفات ذره اي حيا نداره

شوق ديدار دوباره بدلم نباشد هرگز

توبروكه درك عشقت راهي جزخطانداره

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 12:34  توسط حسین | 
ملا قات افتاد شبی بین منوخالق بخواب

گفت مسئلت کن هرچه خواهی تو جواب

گفتمش چیست؟برترین ره توشه راه دگر

گفت:محبت بر عبادت با دل شوریده سر

گفتمش ازعشق بپرسم اخم ناید به کار

گفت:خودم دلخواه عشقم این شمایید نابکار

گفتمش کاری بگوتا خوشنشان باشم بروز محشرت

گفت:به عشق اندرشو تا باشد به جنت رهبرت

ناگهان خوابم پرید وصبح بیداری دمید

من کنون ماندم!چگونه عشق دهد بردل نوید

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 16:44  توسط حسین | 
جنگ پور با دختران از بهر چیست؟

این همه زخم زبان کاری دنیست

دختران هم مثل ما خواهند فضا

پا به پای ما بیایند تا پس هر ماجرا

ما پسرها در محبت دزد کاهدانیم وبس

دختران امید راهند وکمربندی زپس

گر وفاق در بین ما افتد چه ایرانی شود

ملک ما از گل شود پر ملک آرمانی شود

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 22:50  توسط حسین | 
گل بجان آمد ازین عاشق کشی

سایه پررنگ شد به رنگ بی کسی

کو چه ها دلواپسند در غیبت عشاق مست

تک درخت در انتظارست دلربا ومهوشی

....

مرگ شبنم٬ فوت ژاله از تب آلاله هاست

شوق پرواز پرستو ٬از یباب لحظه هاست

رنگ پاییزی باغ از انعکاس قلب ماست

خشکی چشمه گواهی برتف آمال ماست

مرغ عشق الکن نطق از بلبل گفتار ماست

دام آهو در چمن از لطف خود خواهی ماست

(انتحار وال آبی درس ایثاری به ماست

زانکه مرگ طفل عشق از اعتلای کبر ماست)

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 16:54  توسط حسین | 
دست در دست من وغرق نگاه دگری

ساکن مسکن قلبی ومدام دربدری

تو که در وصف خودت لیلی عشاق بودی

حال چرا غافل مجنون پی یاری دگری

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 1:46  توسط حسین | 
شرم کن باد ولگرد لاله ام پرپر مکن

مظهر عشق است وایثار قلب اوپر خون مکن

گر نسیمش نیستی٬ طوفانش مباش

رحم کن بر هستیش او را دگر بی پر مکن

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 19:36  توسط حسین | 
یا رب آرایش این چرخ نگون از نو کن

آه برآمد زنهاد٬ صنعت ملک از نو کن

همه دم در تک ودوییم وهنوزیم براه

یا رب محوکن این راه وراه دگر ازنو کن

سازعشق را نوازیم به سرپنجه دل٬ دلداری نیست

یا رب این شیوه ضمام شد٬ رسم عشق از نوکن

شاهدیم ما بناکامی وبخت یار نشد

یا رب آرایش تارای قضا از نوکن

یا رب این چرخ دگر باره زعشق ساز وصفا

لخت کن ریشه آلام وزمان از نو کن

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 15:51  توسط حسین | 
باران بارید٬

    خلوتم خیس شداز شوق وطرب

 ودلم زنده شد

  از بی مرگ ترین خاطره ها

 خاطراتی همه از جنس سلیس رویا

جنس اکسیژن وآب٬ رنگ پررنگ سراب

خاطرات من ویار زیر باران شب عهد وقرار

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 23:15  توسط حسین | 
زدی بستی شکستی رفتی

جوابت چیست؟فردای قیامت دادخواهان را

...

دیگر ای ابر مراحاجت بباران تونیست

بعد از این خود رازچشمه آب دهم

..........

چه نشسته اید عزیزان به غم فرصت دیدار

همه جا یار نشسته فرصتست اینهمه بسیار

تو تلاش اندکی کن وشماره ای بدست آر

به شماره هم معاملت لحظه رویت دلدار

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 0:37  توسط حسین |